در روز 25 تیر ماه سال 1341 پا به این دنیای خاکی گذاردم.  در سالهای نوجوانی که دختری بودم شاد و سر حال و اگر خود ستایی نباشد زیرک و با هوش آنزمانی که کسی در باره بیماری ام . اس چیزی نمی دانست چه رسد باین که از عوارض این بیماری بداند در سال دوم دبیرستان بودم که احساس کردم چشمم ناراحت است کمی در چشمم تاری ودوبینی حس می کردم اول تا مدتی ناراحتی ام را بروز ندادم تا اینکه دیدم ممکن است به درسم لطمه بخورد بهمین دلیل به چشم پزشک مراجعه کردم و دکتر تشخیص آستیگماتیسم داد و عینک تجویز کرد تا مدتی از عینک استفاده میکردم بعد از مدتی احساس کردم عینک تاثیر خاصی بر دیدم ندارد فکر کردم شاید نیازی به عینک ندارم و کمتر از عینک استفاده می کردم و کم کم عینک را کنار گذاشتم ولی سر دردهای بدی هم داشتم که اطرافیان هر کدام تجویزی برایم می کردند یکی می گفت طبیعتت سرد است و نباید غذاهایی با مزاج سرد بخوری یکی می گفت زیاد درس خواندی خستگی درس است دیگری می گفت اگر چایی با نبات بخوری بهتر می شوی ولی هیچکدام اثر زیادی نداشت تا اینکه به پزشکی مراجعه کردم که ایشان متخصص داخلی بودند و تشخیص میگرن دادند و با تجویز داروی مسکن مخصوص میگرن کمی از رنج من کاسته شد. پس از مدتی در تابستان سال 1357 احساس می کردم لباسم به بدنم چسبیده و بدنم مور مور می شود در آن زمان بدلیل مهاجرت پزشکم به امریکا ایشان مرا به یکی از دوستانشان معرفی کردند و پزشک دوم پس از شنیدن توضیحات من مرا به پزشکی که تخصص مغز و اعصاب داشتند معرفی کردند و  پس از مراجعه به ایشان و گرفتن فشار خون دکتر گفت فشار خون شما پایین است ولی فشار خون پایین بهتر از فشارخون بالاست من با داروهای دکتر پس از مدتی کوتاه ناراحتیم رفع شد آنموقع من داروها را نمی شناختم ولی حال می فهمم که یکی از آن داروها کورتون بوده است من هم که از همه جا بی خبر بودم فکر می کردم بیماریم درمان شده است اما پس از چند ماه سال سوم دبیرستان بودم که سر کلاس درس بدون اینکه حس کنم مداد از دستم می افتاد که اول تا مدتی ناراحتی ام را باز پنهان کردم و همین پنهان کاری بچه گانه باعث شد بیشتر ناراحت شوم بالاخره بیان کردم و باز به پزشکم مراجعه کردم و دوباره همان داروها برایم تجویز شد و پس از چند روزی خوب شدم و دوباره هیچ اثری از بیماری در خودم حس نمی کردم در تابستان سال 58 وقتی سشوار در دست گرفتم در دستانم مور مور شدن حس کردم من فکر می کردم در اثر لرزش سشوار دستم ناراحت شده ولی حالا بنظرم می رسد که  گرما و خستگی نیز باعث ناراحتی و عود بیماریم شده بود چون می بینم که تمام بیماران ام . اس در تابستان بیماریشان عود می کند اما در آنزمان ناراحتیم خفیف بود و به آن مرحله نرسیدم که بخواهم از دارو استفاده کنم