ادامه خاطرات

البته برایم خیلی جالب بود وقتی مدتی بعد متوجه شدم که استاد کلاس کامپیوتر نیز خود معلول (توانیاب) می باشد و یکی از پاهایش در اثر یک تصادف قطع شده بود و از زانو پروتز داشت ولی جالب اینجا بود که اصلاً مشخص نبود که ایشان با پروتز راه می رود بیاد دارم در اواخر دوره مبانی کامپیوتر بود که روزی استادمان وارد کلاس شد و گفت بچه ها دفتر مجتمع برای دوره نقشه کشی ثبت نام می کند هر کس مایل است می تواند جهت ثبت نام به دفتر مجتمع مراجعه کند من بکار خودم مشغول بودم که استاد رو کرد بمن و گفت "شما هم ثبت نام کنی بد نیست ها" من گفتم فکر نمیکنم بتوانم در آن کلاس موفق باشم چون من یکی از دستانم خوب کار نمی کند ایشان جواب داد "ای بابا بدتر از شما هم دوره نقشه کشی را گذرانده اند
ادامه نوشته

ادامه خاطرات

یکروز یکی از دوستان کتابی بنام "بیماری پیام زندگی" برایم آورد که مجموعه مقالاتی درباره بیماری ام . اس در آن گنجانده شده بود که اول بیماری ام . اس را معرفی کرده بود و پس از آن چند مقاله که بیماران ام . اس در باره خودشان، زندگیشان و بیماریشان در آن نوشته بودند و می توانم بگویم آن کتاب کمک زیادی بمن کرد چون می توانستم تا حدودی بیماریم و علت آن و اثراتی که بر بدن میگذارد بدانم البته علت اصلی بیماری که هنوز هم مشخص نیست ولی حداقل فهمیدم که نباید استرس داشته باشم و باید از چیزهایی که ناراحتم میکند دوری کنم ثانیاً فهمیدم باید افکار منفی را از خود دور کنم و...
ادامه نوشته

دعا

ادامه خاطرات

یکروز یکی از دوستان کتابی بنام "بیماری پیام زندگی" برایم آورد که مجموعه مقالاتی درباره بیماری ام . اس در آن گنجانده شده بود که اول بیماری ام . اس را معرفی کرده بود و پس از آن چند مقاله که بیماران ام . اس در باره خودشان، زندگیشان و بیماریشان در آن نوشته بودند و می توانم بگویم آن کتاب کمک زیادی بمن کرد چون می توانستم تا حدودی بیماریم و علت آن و اثراتی که بر بدن میگذارد بدانم البته علت اصلی بیماری که هنوز هم مشخص نیست ولی حداقل فهمیدم که نباید استرس داشته باشم
ادامه نوشته

ادامه خاطرات

اوایل سال 73 یکی از دوستانم که از دوست دیگرم وصف بیماری مرا شنیده بود بمن زنگ زد و گفت من چون مادرم بیمار ام . اس می باشد و پزشکی که سالها پیش برای مادرم بیماریش را تشخیص داده بود سالها خارج از کشور بود و بتازگی از آمریکا برگشته است و چون ایشان در مورد بیماری ام . اس مطالعات زیادی داشته اند و دارند بهتر است شما هم به ایشان مراجعه کنید چون تحقیقات ایشان در باره ام . اس کاملتر و جدیدتر است منهم نزد آن دکتر رفتم ایشان ابتدا داروهای مرا عوض کردند و چون من خیلی افسرده بودم و مدام گریه می کردم ایشان گفتند شما اول باید افسردگی خود را درمان کنی تا بتوانی بر بیماری ام . اس غلبه کنی .....
ادامه نوشته

بیوگرافی شیطان

شیطان، نخستین كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پیش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:

- اولین كسى كه قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .(1(

- اولین كسى كه در پیشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.(2(

- اولین كسى كه كه معصیت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.(3(

- اولین كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریك مى شود.(4(

- اولین كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى كنم .(5(

-شیطان اولین كسى است كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت

- اولین كسى كه نماز خواند و یك ركعت آن چهار هزار سال طول كشید.(6)

- اولین كسى كه كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)

- اولین كسى كه نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه كرد.

- اولین كسى كه دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.

- اولین كسى كه دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این كه موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(8)

- اولین كسى كه دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش كند.(9)

- اولین كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!

- اولین كسى كه به خداى خود اعتراض كرد. (10)

- اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.(11)

- اولین كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم یاد داد.(12)

- اولین كسى كه براى زیبایى ، زلف گذاشت(13).

- اولین كسى كه نقاشى كرد و چهره كشید(14).

- اولین كسى كه آتش حسدش شعله ور شد(15).

- اولین كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.

- اولین كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد كشید.(16)

- اولین كسى كه به خدا كفر ورزید(17).

- اولین كسى كه گریه دروغى نمود(18).

- اولین كسى كه عبادت و خلقت خود را ستود.

- اولین كسى كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت

سیب

سيب Apple
نام علمی
Nigella Sativa
كليات گياه شناسي
درخت سيب در يبشتر نقاط دنيا پرورش داده مي شود و سيب ميوه ايست كه مي توان گفت در هر جاي دنيا وجود دارد و همه مردم دنیا انرا مي شناسند.
در كشور عزيز ما ايران اين درخت بصورت وحشي در جنگل هاي شمال وجود دارد در لاهيجان و رودسر آنرا آسيب ، هسي و هسيب و در مازندران به آن سه مي گويند .
سيب انواع مختلف درد . انواع وحشي آن كوچك و پرورش يافته آن درشت و برد مي باشد . سيب نوع ترش و شيرين دارد .


ادامه نوشته

آنطوری که می توانی باشی

 

نقاش دوره گردی برای یافتن چند نمونه کاری در یک روستاهای بین راه توقف می کند. یکی از نخستین مشتریان او مرد مستی بود که علیرغم صورت کثیف و نتراشیده و لباس های گل آلود، با وقار و متانتی که در خود سراغ داشت، مقابل نقاش می نشیند.

پس از آنکه نقاش بیش از حد معمول بر روی چهره ی او کار می کند، تابلو را از روی سه پایه بر می دارد و به طرف او دراز می کند.

مرد مست هاج و واج ، به مرد خوش لباس و خوش روی روی تابلو نگاه می کند و می گوید: « این که من نیستم.»

نقاش پاسخ می دهد:« من شما را آن طوری که می توانید باشید کشیده ام.»

 

 در پاییز سال 72 یکی از دوستانم که یکی از اقوامشان را که هیپنوتیزم انجام می داد بمن معرفی کرد و گفت ایشان معتقد است خیلی از بیماریها را می توان از طریق هیپنوتیزم درمان کرد اگر موافق باشی در باره شما با ایشان صحبت کنم بلکه بتواند بشما کمک کند با موافقت من آن شخص بمنزل ما آمد البته با تلاش ایشان و با صحبت هایی که با من داشتند کمک زیادی به بهبود روحیه من شد یکی از کارهایی که ایشان بمن پیشنهاد کردند که من انجام دهم و فکر میکنم کمک زیادی بمن کرد این بود که گفته بودند همیشه یک قلم و کاغذ همراه خود داشته باش و هرچیزی که بخاطر می آوری که روحت را آزار می دهد بنویس....
ادامه نوشته

تصویر

زنبور درمانی

یونانیان در قدیم از عسل و موم برای تهیه انواع غذاها استفاده می کردند. بعدها، نیش زنبور برای درمان بسیاری از بیماری ها استفاده شد. بقراط و کنفوسیوس (فیلسوف چینی) از این روش برای درمان بیماران استفاده می کردند.

به خاطر آگاه شدن مردم از اثرات بد داروها، مردم رو به درمان های طبیعی آوردند.

مطب های زیادی برای درمان با نیش زنبور در چین گشایش یافت و به سرعت این روش درمانی دراروپا و آمریکای شمالی رایج شد.

 

 

ادامه نوشته

سال نو مبارک

خاطرات

یعنی علاوه بر دستانم دوباره لرزش سر و گردن هم آزارم می داد  بطوریکه دیگر نمی توانستم کارهای شخصی خودم را انجام دهم تا زمانیکه پزشکم جبهه بود به خانم ایشان که متخصص اعصاب و روان بود مراجعه کردم و ایشان بمن گفتند خوب همان داروها را دوباره شروع کن و من هم همان کار را انجام دادم خلاصه پس از یکماه و نیم که دکتر به تهران برگشت و من نزد ایشان رفتم دوباره همان قرصهای پردنیزولون را برایم تجویز کردند که کردند که بمدت پنج سال از آن قرصها استفاده می کردم
ادامه نوشته

خاطرات

باتفاق خانواده مسافرتی به شمال داشتیم هوا خیلی گرم بود منهم نا آگاه از اینکه گرما و خستگی برای بیماران ام . اس مانند سم عمل میکند من فکر می کردم ماسه های داغ اثر خوبی برای من دارد و با پای برهنه روی ماسه های داغ کنار دریا قدم می زدم که ناگهان احساس کردم خیلی حالم بد است چشمانم خیلی ناراحت بود و دستانم نیز می لرزید و باز هم نمی توانستم خوب راه بروم وقتی به تهران برگشم و به پزشکم مراجعه کردم دکتر پس از شنیدن حرفهای من لبخندی زد و گفت پس بالاخره شمال و هوای گرم شمال کار خودش را کرده است و اینجا بود که تازه فهمیدم گرما برای من ضرر دارد و بیاد آوردم زمانی را که وقتی از حمام می آمدم احساس ناراحتی می کردم ولی نمی دانستم چرا؟ تازه اینجا بود که متوجه اثرسوء گرما بر بیماری ام . اس شدم و
ادامه نوشته

حکایت

اون گردنبند مروارید رو به من می دی؟

جيني دختر کوچولوي زيبا و باهوش پنج ساله اي بود که يک روز که همراه مادرش براي خريد به مغازه رفته بود، چشمش به يک گردن بند مرواريد بدلي افتاد که قيمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو مي خواست.پس پيش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره.

مادرش گفت : خب!
ادامه نوشته

شکوفه

خاطرات

وقتی شرح حال خود و نام بیماریم را با ناراحتی و گریه برای دکتر گفتم ایشان با روی خوش و اخلاق نیکویی که داشتند مرا آرام کرد و خلاصه من راضی شدم که از داروهایی که ایشان تجویز می کند استفاده کنم یکی از داروهایی که برایم تجویز شد عبارت بود از 14 آمپول کورتون که هفت روز اول باید روزی یکعدد کامل و 4 روز بعد روزی نصف آمپول و 3 روز آخر روزی یک چهارم آمپول تزریق میکردم و سفارش کردند که بعد از تعطیلات نوروز به بیمارستان لقمان مراجعه کنم و .....
ادامه نوشته

مناجات

مناجات

خداوندا مرا عشقي ده كه بي پايان است مرا آتشي افروز كه در آن خاكستر ننشيند باشد، تا در شعله اش وصل  تو را يابم كه از هر چه گذشتم تو را يافتم و مي روم تا با تو يكي شوم .

سال نو مبارک

 

امیدوارم توی این سال جدید،وقتی در شادی بسته میشه،یه در دیگه براتون باز بشه.
اغلب اوقات ما این قدر به در بسته نگاه می کنیم که اون دری رو نمی بینیم که واسمون باز شده.
دنبال کسی بروید که خنده رو لبتون بشونه.
اونی رو پیدا کنید که باعث بشه قلبتون لبخند بزنه.
خوابی رو ببینید که آرزوش رو دارید
جایی بروید که دلتون می خواد
اون کسی باشید که دلتون می خواد
بذار ید اونقدر شادی داشته باشید که زندگیتون رو شیرین کنه
اونقدر تجربه که قویتون کنه.
اونقدر غم که انسان نگهتون داره
واونقدر امید که شادتون کنه.
چون شما فقط یه بار زندگی میکنید..
نوروز مبارک

بهار

زیبا ترین جملات

زیباترین ارایش برای لبان شما راستگویی

 

برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

برای چشمان شما رحم و شفقت

برای دستان شما بخشش

و برای قلب شما عشق

و برای زندگی شما دوستی هاست

خاطرات

بیاد دارم در سال 70 که به استاد پرورنده که انرژی درمانی می کردند مراجعه کردم وقتی شنیدند که من کورتون مصرف می کنم گفتند" هر روز یکبار بیشتر سوهان بر قرص کورتون می کشی تا کم کم کورتون را قطع کنی مبادا سریع قطع کنی "  خلاصه پس از یازده ماه ناراحتی و استرس طلاق من بصورت غیابی صادر شد و قرار شد من هفته ای یکروز فرزندم را ببینم و منهم  بمدت یکسال و نیم از مراجعه به هر پزشکی خودداری کردم و تنها به داروی گیاهی رو آورده بودم البته پس از مدتها یکی از کسانی که داروی گیاهی تجویز می کرد گفت باید توجه داشته باشی که داروی گیاهی در برابر داروی شیمیایی مانند این است که با سوزن بخواهی زمین را بکنی و باید خیلی صبر داشته باشی من صبر می کردم ولی ام . اس که صبر نداشت و در مدت زمان کوتاهی خیلی پیشرفت می کرد
ادامه نوشته

بهار

خاطرات

...اوایل ازدواج بیماریم زمان خاموشی خود را می گذراند و زندگی من هم بخوبی می گذشت نه ماه پس از ازدواج خداوند پسری بما عطا کرد و من هم بسیار خوب و سر حال بودم تا زمانیکه اختلاف کوچکی در زندگی ما رخ داد که کم کم لرزش دستانم شروع شد و چند باری هم ظروف آشپز خانه از دستم افتاد و شکست و کم کم دوبینی هم در چشمم بروز کرد بدون اینکه فکر کنم و یا بیاد بیاورم که قبلاً هم این حالات را داشته ام و شاید مربوط به بیماری سابقم باشد به پزشکی که نزدیک محل زندگیمان بود و تخصص داخلی داشت مراجعه کردم دکتر پس از گرفتن فشار خون من با فشار 6/5 بر 6 مواجه شد که ناگهان خیلی ناراحت شد و گفت با استفاده از این داروها اگر بهتر نشوی باید آزمایشات دقیق تری انجام بدهی و بشوخی رو به همسرم کرد و گفت....

ادامه نوشته

مناجات

الهى ! ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا.
الهى ! علمم موجب ازدیاد جهلم شد یا علم محض یا نور مطلق بر جهلم بیفزا .
الهى ! اثر و صنع توام ، چگونه به خود نبالم .
الهى ! هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانیم بیفزا .
الهى ! کلمات و کلامت که اینقدر شیرین و دلنشین‏اند خودت چونى ؟!
الهى ! اگر از من پرسند کیستى چه گویم ؟
الهى ! از کودکان چیزها آموختم ، لا جرم کودکى پیش گرفتم .

 برگرفته از الهی نامه استاد حسن زاده آملی

زندگی

 

 

زندگی خالی است پر کنید آن را

زندگی یک مشکل است با آن روبرو شوید

زندگی یک معادله است موازنه کنید

زندگی یک معما است آن را حل کنید

زندگی یک تجربه است مرور کنید

زندگی یک مبارزه است قبول کنید

زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کنید

زندگی یک سوال است جواب بدهید

زندگی یک موفقیت است لذت ببرید

زندگی یک بازی است برنده و پیروز شوید

زندگی یک هدیه است آن را دریافت کنید

زندگی دعا است آن را به طور یکنواخت بخوانید

زندگی درد است آن را تحمل کنید

زندگی یک دوربین است بنابراین بهتر است با آن

 

با صورت خندان و شاد رو به رو شوید.

 برگرفته از مطالب گروه باور

خاطرات

ادامه خاطرات

...ولی در سال چهارم دبیرستان چند بار و هر بار با یک نشانه بیماری مرا آزار داد یکبار از طریق مور مور شدن بدن،یکبار با دوبینی و یکبار بی حسی دست ناراحت شدم و البته هنوز علامت اول تمام نشده بود که علامت دیگر شروع می شد و تقریباً اواخر سال تحصیلی بود که درگیر تاری شدید چشم و عدم تعادل نیز شدم بطوریکه در زمان امتحانات نهایی سال چهارم دبیرستان بدلیل اینکه جلسات امتحان در طبقه چهارم ساختمان بود برای بالا رفتن بکمک دوستانم نیاز داشتم چون احساس می کردم از پله پرت خواهم شد و پایین را که نگاه می کردم جلوی چشمانم سیاه می شد و نزدیک بود تعادل خود را از دست بدهم و زمانی که به بالا می رسیدم احساس خستگی شدید می کردم

ادامه نوشته

سال نو مبارک

fish

خاطرات

روند و پیشرفت بیماری در من

بسمه تعالی

 در روز 25 تیر ماه سال 1341 پا به این دنیای خاکی گذاردم.  در سالهای نوجوانی که دختری بودم شاد و سر حال و اگر خود ستایی نباشد زیرک و با هوش آنزمانی که کسی در باره بیماری ام . اس چیزی نمی دانست چه رسد باین که از عوارض این بیماری بداند در سال دوم دبیرستان بودم که احساس کردم چشمم ناراحت است کمی در چشمم تاری ودوبینی حس می کردم اول تا مدتی ناراحتی ام را بروز ندادم تا اینکه دیدم ممکن است به درسم لطمه بخورد بهمین دلیل به چشم پزشک مراجعه کردم و دکتر تشخیص آستیگماتیسم داد و عینک تجویز کرد تا مدتی از عینک استفاده میکردم بعد از مدتی احساس کردم عینک تاثیر خاصی بر دیدم ندارد فکر کردم شاید نیازی به عینک ندارم و
ادامه نوشته